دکتر آرمان

پسرک شاد و دوست داشتنی ما

بالاخره تونستیا.............!

عزیز دلم از 5 ماهگیت داری دمر می شی و می خوای چهار دستو پا به جلو بری ولی نمی تونستی و گریه می کردی که بر گردونیمت . پری شب برای اولین بار زانوهاتو خم کردی و یه نمه به جلو رفتی بعدم دمر شدی و غلتیدی رو سرامیکا ............ وااااااااااااای که چقد برات ذوق کردیم واز غلتیدنت خندیدیم. بعد چند وقت تلاشت بالاخره تونستی.......ناز دلم.   ...
25 دی 1391

آخ جون برف بازی....

دیروز ما با پرهامینا و مامان جونینا رفتیم آبعلی برف بازی ، بالاخره منم برف و دیدم اونم  یه عالمه.........   جای قشنگی بود و خیلی بهمون خوش گذشت اینم بگما مامانم همش می خواست منو بخوابونه که خودش بتونه برف بازی و تیوپ سواری کنه ... دوس دارم بزرگتر که شدم دوباره بیایم و یه آدم برفی درس کنم.       ...
24 دی 1391

بازم واکسن.............

قشنگم،18 دی رفتیم خانه بهداشت که واکسن بزنی..بعد از گرفتن قدو وزنت ودور سر رفتیم اتاق واکسن که اول 2تا قطره داخل دهانت ریخت که قطره فلج اطفال بود بعد 2 تا واکسن به هر دوتا پات زدن . جیگرم سوخت نانازم خیلی گریه کردی ...... بعدش رفتیم خونه مامان جون تا خوب شدن درد واکسنت اونجا بودیم خیلی بی قراری کردی دلم خیلی می سوخت...... دیگه خیال هر دومون راحت چون تا 1سالگی دیگه واکسن نداری گلم. ...
20 دی 1391

بهترین حس من تویی..............

احساس من به تو ، مابین حرفام نیست هرچی بهت میگم ،اونی که میخوام نیست   برام هیچ حسی شبیه تو نیست                        کنار تو درگیر آرامشم                            همین از تموم جهان کافیه                               ...
19 دی 1391

هفدمین ماه شکفتنت مبارک گل زندگیمون

  آرمان جونم حالا 6 ماهگی و پشت سر گذاشته و وارد ماه 7زندگی شده . از حالت نوزادی کاملا در اومدی. حالا دیگه موقع خوابیدن سرت و راحت می تونی حرکت بدی و بدنت و به پهلو می کنی و می خوابی . من و بابایی از حضورگرمت تو زندگی لذت می بریم. ...
17 دی 1391

دل نگرانتم

عزیزکم 4روزبیشتر  نمونده تا پابگذاری به هفدمین ماهگرد زندگیت ای وای  دوباره واکسن داری و من نگران... انشاا..ب خیر آن روز سپری شود گلم....این نگرانی هم زود ب پایان رسد... ...
13 دی 1391