دکتر آرمان

اولین عید قربان زندگیت مبارک گلکم

    پسر نازم می خواستم برات زودتر خاطره ی عید قربان و بنویسم ولی 2باره بخاطر   خراب بودن کیس که جند روزی طول کشید تا درست بشه ،حالا می نویسم که به   یادگار بمونه عزیزکم.     5 شنبه شب بود که می خواستیم بریم خونه مامان جونی عید دیدنی،که یک کیک خوشگل موشگل خریدیم   و رفتیم..........   ما کیک و می خوردیم و تو همینطوری........................   الهی.......................اشاا.....................سال دیگه خودت شیرجه می زنی تو کیک و..........................   اونوقت که ما باید همینجوری................................   آره به کیک نگا...
20 آبان 1391

تولد قشنگترین ستاره آسمون زندگیمون مبارک

دوباره ساعت 30/7 بیمارستان بودیم ولی این بار چون پذیرش شده بودیم مستقیم نرگس جون رفت طبقه زنان و منم مثل همیشه منتظر ماندم و دل تو دلم نبود و آنقدر در طبقه همکف قدم زدم که دیگه داشتم می افتادم تا اینکه ساعت 15/9 خبر دادن که نرگسی را بردن اتاق عمل و ساعت 30/9 مادر خانومم خبر داد که کاکل زری به دنیا اومد واقعاً از خوشحالی نمی دونستم چه کنم هرکاری کردم نذاشتن برم طبقه بالا تا هم خانمم را ببینم و هم گل پسرو خلاصه دو ساعتی طول کشید که مامان و بچه را بیارن بیرون منم تو این فاصله رفتم قسمت ثبت احوال تا اسم جیگری را تو شناسنامه هامون ثبت کنم و شناسنامه آرمان را بگیرم خلاصه مادر خانومم تونست بچه را بیاره طبقه همکف تا من ببینمش و منم اولین عکس زندگی...
18 مرداد 1391

خبر جدید

سلام نی نی کوچولوها فردا شب تولد یک ماهگیمه میخوام برم یه کیک  بخرم به افتخار یک ماهگیم برم خونه مامان جونم عکسشو بعداً براتون میزارم تا شما هم ببینید جای همتون خالی مخصوصاً جای پسر خاله پرهام و عماد عمه مولود ...
16 مرداد 1391
1