دکتر آرمان

دد...

دیشب بردیمت پارک تا یکمی بازی کنی. ماشین سواری میکنی.   اینجاهم کالاسکه سواری میکنی. داری هلیکوپتر سواری میکنی. بعد بازی کردنات رفتیم بستنی خوری. انتظار بستنی...     چندقاشقی بستنی خوردی و دیگه نخوردی ولی بجاش شروع کردی بخوردن...   حسابی بازی کردی و خسته شدی تارسیدیم خونه راحت خوابیدی عزیزم.     ...
31 شهريور 1392

تپلد پسر خالم...

هفته پیش 22 شهریور خالم برای پرهام جون توی تالار یه جشن تپلد خوگشل گرفته بود.   اینم من و پرهامو عمو محمد... اول تپلد بیداربودم و دنبال بادکنک... وسطای جشن خیلی لالام میومد بابای من وبرد بیرون تالار تو چمنا یه جای دبشم برام درس کرد که لالاکنم هرکی میدید میگفت کاش من اینجا لالا کنم آخه زیر سایه درخت و چمنو.... خلاصه بخاطر اینکه گرفتم خوابیدم  نتونست مامانی ازم خیلی عسک بندازه وقتی که جشن تموم شد و همه رفتم من از خواب نازم بیدار شدم ! پسر خاله جونم تپلدت مبارک و مبارک و مبارک   ...
30 شهريور 1392

دردو دل آرمان...

ا صلا من بااین مامان و بابام قهرم هی میگن تو شیطونی میکنی! تازشم چند وقت پیش منو تو بله برون عمو احمدم نبوردن وگذاشتنم خونه مامان جونی و بهمه گفتن که من رفتم کلاس گیتار... هر چقدر بزرگتر میشم نگه داشتن من توی خونه مشکل تر میشه!! به شدت ددری شدم و همش دوست دارم از خونه برم بیرون. عاشق نای نای کردن و بشکن زدن هستم! البته اینم بگم که عاشق مهر و  نماز هم هستم! هر کی نماز می خونه سریع و السیر خودمو میزسونم تا مهرو ور دارم بخاطر همین دستشون میگیرن که من نتونم پنج شنبه رفتیم عروسی پسمل دایی بابایی بابا م...
29 شهريور 1392

14 ماه باتو...

دوست دارم هدیه ای است که هر قلبی فهم گرفتنش را ندارد. قیمتی دارد که هر کس توان پرداختش را ندارد. جمله کوتاهی است که هر کس لیاقت شنیدنش را ندارد. بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستی آرمانم.     ...
17 شهريور 1392

آرمان اوف شده!

عاقبت بچه بازیگوش همینه دیگه گلم سرتو زدی به دیوار آخرشم اینطوری شدی...!ابروت ورم کرد! اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووف.... الهی فدات ...که دیگه اینجوری نشی عسلم. ...
16 شهريور 1392

آشپزباشی...

نهار خونه ی بابا محمد بودیم عزیز آبگوشت گذاشته بود تو هم گوش کوبیدشو درست کردی   اون روز حسابی خودت و کثیف کردی! ...
16 شهريور 1392

رویش هشتمین دندون...

عزیز دلم در13 ماهگی دندون هشتم هم  جوانه زد .برای در اوردن این دندون هشتمت دوباره مریض شدی دیگه دستمون اومده که هر وقت اونطوری مریض میشی داری دوباره دندون درمیاری. اشاا... مبارکت باشه نازنین قلبم. ...
14 شهريور 1392

تولد یک سالگیت باتم زنبور...

آرمانم من و بابایی می خواستیم برات تولد بگیریم ولی تو یه هفته ای میشه که مریض شدی و خیلی بیقراری میکنی بخاطر همینم منصرف شدیم از گرفتن تولد .   ولی خاله سارا خیلی پافشاری میکرد که برات جشن بگیریم بخاط همین یه روز خونمون موند و برات تزیین کرد                           اینجاهم یه نمونه دیگه از شیطنتات که شیرجه بردی توکیک و...       این قسمت هم ارمان و کادوهاش...   این کامیونم از طرف مامان جونی عکس هم از طرف ما به شاپسری... روی کادوهاهم هرکس ب...
17 تير 1392

سوغات مکه...

خوشگلم چند وقته که می خوام عکسهای سوغاتیایی که مامان جونی از مکه اورده را تو وب لاگت بزارم ولی وقت نکردم تا بالاخره امروز موفق شدم بزارم تابرات یادگاری بمونه گلم.               یک دست دیگه از پیراهن شلوارتو پوشیدی عزیزکم.   درضمن عزیزو بابامحمد هم قبل اینکه بدنیا بیایی رفته بودن مکه که برات 2 دست لباس و اسباب بازی اورده بودن با یه پاپوش خرسی که پوشیدی و الان برات کوچیک شده . دست همشون درد نکنه ...
29 خرداد 1392
1