دکتر آرمان

خاطرات قبل ازتولد

سلام میدونم دیر شروع کردیم خاطرات گل پسرمون را بنویسیم خیلی سرمون شلوغ بوده ولی قول میدیم که دیگه به روز باشیم . میخوام از روزی که نرگس جون را بردم بیمارستان براتون بگم اون روز (1٤ تیر ) که برای اولین بار رفتیم درست شب نیمه شعبان بود خیلی دوس داشتم آرمان شب نیمه شعبان به دنیا بیاد همه چیز داشت درست پیش میرفت ساعت 30/7 رسیدیم بیمارستان دل تو دلم نبود تا نرگس پذیرش بشه و بره به طبقه زنان یه ساعتی طول کشید تو این فاصله من کارای پذیرش را انجام دادم و وقتی نرگس داشت از پله ها بالا می رفت برای آخرین بار دیدمش و من از خوشحالی اشک تو چشمام جمع شده بود چون داشتم به آرمان نزدیکتر می شدم خلاصه هر چند دقیقه یکبار احوال مادر و بچه را از طریق مادر خا...
23 مرداد 1391

تولد قشنگترین ستاره آسمون زندگیمون مبارک

دوباره ساعت 30/7 بیمارستان بودیم ولی این بار چون پذیرش شده بودیم مستقیم نرگس جون رفت طبقه زنان و منم مثل همیشه منتظر ماندم و دل تو دلم نبود و آنقدر در طبقه همکف قدم زدم که دیگه داشتم می افتادم تا اینکه ساعت 15/9 خبر دادن که نرگسی را بردن اتاق عمل و ساعت 30/9 مادر خانومم خبر داد که کاکل زری به دنیا اومد واقعاً از خوشحالی نمی دونستم چه کنم هرکاری کردم نذاشتن برم طبقه بالا تا هم خانمم را ببینم و هم گل پسرو خلاصه دو ساعتی طول کشید که مامان و بچه را بیارن بیرون منم تو این فاصله رفتم قسمت ثبت احوال تا اسم جیگری را تو شناسنامه هامون ثبت کنم و شناسنامه آرمان را بگیرم خلاصه مادر خانومم تونست بچه را بیاره طبقه همکف تا من ببینمش و منم اولین عکس زندگی...
18 مرداد 1391

خبر جدید

سلام نی نی کوچولوها فردا شب تولد یک ماهگیمه میخوام برم یه کیک  بخرم به افتخار یک ماهگیم برم خونه مامان جونم عکسشو بعداً براتون میزارم تا شما هم ببینید جای همتون خالی مخصوصاً جای پسر خاله پرهام و عماد عمه مولود ...
16 مرداد 1391